
هنوز هستم
عبور روزهای تلخ از تپه ماهور زندگی هنوز ادامه دارد
بیگمان پیش از این بسیار مرده بودم
ولی اینبار خوشه های نور در ژرف تاریکی های افسارگسیخته پنهان بود
شاید هذیان می گویم
ای کاش بودی و می دیدی
آن هنگام که بر تارک دردناکترین لحظه ها ایستاده بودم
نگاه فریبنده ی زیستن چگونه مرا برانداز می کرد
آتش هم از سرمای خلوتگاهم تب کرده بود
می دیدم
هجوم ملخ های مست که فرسنگ ها آمده اند تا کمند تیز دندانشان را
بر ساقه گلهای سرخ بیاویزند
آخر چاره ای نداشتم ، تو نیامدی ببینی
نخل گریست ، اطلسی پوسید ، آویشن مرد ، سرو خم شد
سرانجام در واپسین شبنم زلال احساسم
دلخوشی هایم را در دفتر بی سرنوشتی ام حکاکی کردم
دیری نگذشت دریای نگاهت ، مواج ، بر ساحل افکارم کوبید
چنان در آرامش باران فرو رفتم که گویی زمان
در گستره حریرهای سپیدار گم بود
شتابان چون پرستو کوچ کردم تا نغمه ای از امید ساز کنم
در سکوت بازوان اهورایی گلهای سرخ چتری از عشق گشودم
تا دست شلاقگر عقل بر من آرام گیرد
اکنون خسته ام ، راه طولانی است
قدری آرام تر گام بردار
حاصل غزلسرائیم برکه ای اشک از جنس غروب است
اینک خزان اسبی از حریم باران زین کرده است
ترسم از راهزنی های زمستان است
که بی پروا نقاب بی ریای برگریزان بر چهره دارد
می کوشد نامم را از لوح روزگار خط بزند
از من دور نشو تا تندیس صداقتم را ازرانی ات دارم
می خواهم قایق شکسته بی کسی ام از تیررس اقیانوس خشمگین نفرت
در ساحل بی کران تو آرام گیرد

بردیا ، 11 آبان 86 ، تهران سعادت آباد
دوستان متاسفانه در نبودم پنج پست آخر ای تارنما حذف شده اند که دانود سریع آنها در اینجا گذاشته شده است.
( به راحتی روی لینک کلیک راست کرده و save target as را انتخاب کنید)