سنگدل...
سلامم را می نویسم
تا زحمت گشودن لبهایت را برای پاسخش نبینم
نکند لبهای نازنینت را برای پاسخ گفتن
به سلامم از هم بگشایی اما از روی اجبار
نازنین من
می شود بگویی با چه زبان بگویم
که پروانه پریشان نگاهم هنوز هم
این نیلوفری شمع مهربانی های توست
من التماس کدام گلدان را بکنم
که لطافت شمعدانیهای صورتش را به پای
حقارت واژه های بی تقصیرم بریزد
برگها بیشتر از آدما قدر تو را می دانند
و من بیشتر از برگها
پس
سکوت مي کنم و به چشمانم اجازه مي دهم
که فرياد بزنند و تو مجبور مي شوي که
گوشهايت را محکم بگيري
تا فرياد احساس من، پرده وجدانت را پاره نکند
|
+|
نوشته شده در یکشنبه 19 فروردین1386 به قلم بردیا
|
| ارسال به دوستان