دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج
يعني ميشه؟
يعني ميشه يک بار ديگر کوير سوزان عشقمان را با آب زلال چشمه دوستي آبياري کنيم؟
يعني ميشه يک بار ديگر بذر دوست داشتن را در قلب هاي سردمان بپاشيم؟
يعني ميشه يک بار ديگردرحالي که گرماي دست هاي همديگررا حس مي کنيم زيرسايه درخت زيباي محبت بنشيم وبا تمام وجود مان زلالي و پاکي چشمه دوستي را احساس کنيم
يعني ميشه يک بار ديگر در حالي که چشم هايمان و قلب هايمان و تک تک اجزاي بدنمان با هم آواز زيباي عاشقي را سر مي دهند در مقابل هم بنشينند
يعني ميشه يک بار ديگر غم و غصه و درد و دوري از هم را در صندوقچه خاطراتمان بگذاريم و آنها را به دست فراموشي بگذاريم و آنها را به سرزمين خاکستري بدون عشق ببرد؟
زیباترین بهانه لحظه های زندگی ام
نمی دانم وقتی که آرام در نگاهم نشستی
شاد باشم یا غمگین
به برکت وجود تو بود که طعم زندگی را چشیدم
نگاهم که به اینه گره می خورد
جمع شدن قطره قطره تو را دیدم
و اینکه آماده باش برای جدایی
باید رها شوی بر پهنای صورتم بغلتی
و شادمانه مرا در این سوگ تنهایم بیشتر فرو بری
بهانه چشمهایم
کمی آرام تر از دیدگانم جدا شو
تا من هم به پاس مهربانی ات
قطره ای دیگر نثارت کنم
نمی دانم اگر روزی نیایی
کدامین دست
گونه های خشکیده مرا سیراب می کند
بهانه زندگیم
چقدر سخته
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته
و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده
زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی
حس کنی که هنوز دوستش داری
چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی
که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
چقدر سخته تو خیال ساعتها باهاش حرف بزنی
اما وقت دیدنش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه
دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه
اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز
**دوسش داری**
|
+|
نوشته شده در دوشنبه 13 آذر1385 به قلم بردیا
|
| ارسال به دوستان